چرا باید کارشناسی ارشد بخوانم؟؟

قبل تر ها که دبیرستانی بودم، فضای اجتماعی جامعه به طوری بود که همه جوره آدم را به سوی درسخوانی برای قبولی در دانشگاه هدایت می کرد. این فضا، حتی جوری بود که دیگر قبول داشتیم اگر وارد دانشگاه نشویم به احتمال زیاد فلاکت بار زندگی خواهیم کرد. یکی از دیدگاه هایی که به معنای واقعی آن موقع (و حتی شاید الان) نهادینه شده بود، به نظرم می شد گفت که یک دیدگاه «کاسبی» نام داشت؛ اگر میخواهی در آینده پولدار باشی و در بازار بیشتر پول دربیاری، پس حتما درس بخوان. یادم هست که تنها یک ملاک مهم در آن زمان برای انتخاب رشته در چشمان افراد برق می زد. آن هم اینکه فلان رشته چه بازار کاری دارد؟ نمی خواهم ادعا کنم که تنها این نوع نگاه بود که میلیون میلیون جوان را به سوی درسخوانی به دانشگاه هدایت کرد، اما حداقل می خواهم بگویم که یکی از عوامل خیلی مهم بود.

میلیون ها جوان، بدون تصویر روشن از آینده پا به دانشگاه گذاشتند و زمان گذشت و به فارغ التحصیلی رسیدند. حالا به جز یک کاغذ (مدرک) و هزار آرزوی دست نخورده برایشان، چیز دیگری باقی نمانده است. خیلی از این جوان ها، درسخوانی نکرده اند تا ماشین علم را به جلو حرکت دهند بلکه خوانده اند تا خودشان را به ماشین علم بسپارند که شاید به جای خوبی هدایتشان کند.

جالب تر آنکه بسیاری از این افراد هنوز از خواب بیدار نشده اند، و در همان خیالی که داشتند برای بار دیگر قصد ادامه تحصیل می کنند تا شاید این سری رویاهایشان را تحقق بخشند: پس پیش به سوی کارشناسی ارشد.

اما فرق کارشناسی ارشد با کارشناسی برای این دسته از افراد چیست؟ جواب: فقط دوره ای است کوتاه تر و شاید کمی درس های پیچیده تر، و در نهایت باید درس ها را پاس کرد که کاغذ دیگری (مدرک) را هدیه بگیریم. اما خیلی زود،‌این دوره هم به پایان می رسد و سن و مدرک این افراد همراه با توقعاتشان افزایش پیدا کرده است.

 

اصلا خیلی از افراد به طور دقیق و واضح نمی دانند که چرا باید درس بخوانند. تنها حاله ای از مثال های زیر شاید اطراف فکرشان را پر می کند.

۱. درس می خوانم چون همه می خوانند.

۲. درس می خوانم، چون به کلاس اجتماعی آن نیاز دارم.

۳. درس می خوانم چون آرزوی مادرم است.

۴. درس می خوانم تا داماد یا عروس با کلاسی باشم.

۵. درس می خوانم، چون غیر از آن نمی دانم چه کنم؟

۶.  و …

مشکل در جای خیلی عمیق تری ریشه کرده است. خیلی از افراد از همان دوره های ابتدایی،‌  راهنمایی و پس از آن نمی دانند که واقعا چرا باید درس بخوانند. آیا با نگاه کاسبانه، یا بازاری واقعا در آینده پیشرفت خاصی در علم ایجاد خواهند کرد؟ جواب آن میلیون ها فارغ التحصیل بیکار در کشور عزیزمان هست.

من مخاطبان این نوشته را فارغ التحصیلان کارشناسی می دانم که اکنون برای خواندن دوره کارشناسی ارشد برنامه ریزی می کنند. واقعا از شما می خواهم فقط کمی با خودتان خلوت کنید و شفاف و روشن پاسخ این سوال را برای خودتان پیدا کنید که:

چرا باید کارشناسی ارشد بخوانم؟

 

حالا ببینید چه میزانی از پاسخ شما به پیشرفت علم و یا دغدغه های علمی در جهت کمک به فهم بشریت (یا حداقل فهم خودتان) مربوط می شود. خیلی کم؟ زیاد؟ یا به نظرتان اصلا نیازی نیست که برای ادامه تحصیل دغدغه علمی داشت؟ اصلا دغدغه علمی چیست دیگر؟

 

کارشناسی ارشد به عنوان مقطع تحصیلات تکمیلی، باید به شما کمک کند که به طور علمی پاسخ های سوالات پژوهشی و آکادمیک خود را در جهت بهبود دنیای زندگی بیابید و با یک جهت دهی مناسب، نهایتا در دوره دکتری گام در توسعه علم موجود بر دارید.

تعریف من (نه الزاماً درست و مطلوب شما) از ادامه تحصیل شاید برایتان خیلی خشک به نظر می رسد اما حقیقت آن است که تعاریف خوشایند دیگر از دوره کارشناسی ارشد،‌ به احتمال بیشتر شما را به هدر دادن زمان هدایت خواهد کرد. حالا از خود بپرسید که چند نفر از دوستان دانشجویتان، به معنای واقعی با اینگونه انگیزه ها درس می خوانند.

من قصد پیچیدن نسخه ای برای درس خواندن یا نخواندن نداشتم. این نوشته تنها تلنگری کوچک برای آن دسته از دوستانی بود که به معنای واقعی نمیدانند که چرا باید ادامه تحصیل بدهند. امیدوارم، در آینده شاهد روزهایی باشیم که تنها راه موفقیت درس خوانی تعبیر نشود، و درسخوان ها برای درسخوانی به دانشگاه بروند نه چیز دیگر!

   با آرزوی بهترین ها برای شما

افشین امیدی / دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*