مفاهیم کارآفرین، کارآفرینی و کارآفرینی گرایی

کارآفرین کسی است که یک سازمان یا کسب­ وکار را راه ­اندازی می­ کند، اما در این استفادۀ مدرن، واژۀ کارآفرین با دلالت ­های ذهنی مثبتی مملو شده است. در آموزش و نقد کسب­ وکار، همچنین در اسناد حکومتی، کارآفرینی به شکل بی­ پایانی مورد تأیید و تحسین قرار گرفته است. یک نوع مهم از اندیشۀ نولیبرال از نوشتۀ یک اقتصاددان اتریشی به­ نام جوزف شومپیتر منتج شده است که در راستای مقابله با چیزی که او و دیگران به مثابۀ گرایشی به­ سوی بوروکراسی و «یک تمایل عقل­گرا به­ منظور کنترل آینده» در سرمایه­داری مدرن دیده­ اند (دیویس، ۲۰۱۴: ۴۲)، تأکید ویژه ­ای روی نقش (عمدتاً فردی و نسبتاً قهرمانی) کارآفرینان کرده­اند.

کارآفرینانِ ریسک­ پذیر، محصولات یا فناوری­ های جدیدی را توسعه می­ دهند و قادرند سودهای بی­ نظیری را قبل از آنکه شرکت ­های دیگر آن را بقاپند، خلق نمایند.

این رشتۀ تفکر توسط اقتصاددان بعدی که تحت تأثیر شومپیتر بودند، توسعه پیدا کرد و نه تنها اقتصاددانی که رقابت­ پذیری را مورد تحسین قرار می ­دادند، بلکه منتقدان ضدفرهنگیِ قدرتِ دولت و سازمان­ های بزرگ را به خود جذب کرد. این رویکرد در مقایسه با پویایی­ های دیگر، تأکید ویژه ­ای روی نوآوری فناورانه داشت و بنابراین به­ نظر می­ رسید که با اهمیت مربوط به فناوری در جوامع معاصر مطابقت دارد. در نتیجه، این نوع نگاه میان شکاف­ های سیاسی در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست­ ویکم محبوب شد.

کارآفرینان به طور فزاینده­ ای به­ مثابۀ نیروی اصلی آوردن خلاقیت، نوآوری و پویایی به اقتصادها و جوامع مدرن دیده شدند. واژۀ مربوط به اعتقاد در کارآفرینی به­ مثابۀ یک خیر اقتصادی و در نهایت یک خیر اجتماعی، کارآفرینی ­گرایی نام دارد. با این حال، سیاست­ های کارآفرینانه، با تأکیدشان روی ریسک و تغییر مداوم، ممکن است مفاهیم دیگری از خیر مانند ثبات، امنیت و پایداری را شامل گردد؛ و کیت اوکلی (۲۰۱۴) اشاره می­ کند، گرایش فزاینده ­ای در اقتصادهای مدرن به­ سمت «کارآفرینی اجباری[۱]» وجود دارد؛ یعنی جایی که مردم مجبورند تا پروژه ­های کسب­ وکاری خطرپذیری را بردارند و صنایع فرهنگی به طور خاص، یک مقر قابل توجه از چنین اجباری هستند.

[۱] forced entrepreneurship

جوابی بنویسید:

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی منتشر نخواهد شد.

*